امروز همان طور که وعده داده شده بود جلسه ای در مورد وضعیت جامعه ی زنان در شرایط امروز و راهکارهای برون رفت از بحران تحجر یا تمدن دروغین امروز (البته موضوعش رو الان از نظر خودم دارم می نویسم) با محوریت کتاب رزیتا خاتون (اثری از سید مهدی شجاعی) برگزار شد.
موضوعاتی که در این جلسه بحث شد در این مقال نخواهد گنجید که هر کدام بحث مفصلی است و یاری ذهن و قلم کمتر از آن که بتوان اندیشید. اما در اینجا می خواهم به تفکری که اساس شکل گیری این جلسات است بپردازم که چیزی جز قبول نظر مخالف و احترام به آن و گفت و گو و بحث در فضایی گرم و صمیمی نیست و این همان است که سال ها دغدغه ی دغدغه مندان بوده است و نقل مجالس دلسوزان.
بی شک هر آنکه تاکنون در فضای فرهنگی جامعه نفس کشیده باشد به این واقعیت اذعان دارد که خفه کردن صدای مخالف نتیجه ای جز جسورتر شدن بیشتر و ایجاد چهره ی مظلوم در جامعه برای وی و در نتیجه ی آن شعله ور شدن آتش زیر خاکستر در آینده ای نه چندان دور در پی نخواهد داشت و تنها راه رسیدن به نتیجه ی مطلوب، بحث و گفت و گو در فضای منطقی و صمیمانه می باشد که در حال حاضر امری است که مورد غفلت همه ی اقشار جامعه اعم از روشنفکر و روحانی و چپی و راستی قرار گرفته است و نتیجه اش نیز همین است که جامعه ی امروز ما تاب تحمل حتی یک نظر مخالف را هم ندارد و حتی اگر نظر مطرح شده در جهت اصلاح امور و حرکت به سوی جامعه ی آرمانی هم باشد، به شدت با آن مخالفت می کند و پدیده ی حذف شدن و حذف کردن جزء لاینفک سیاست امروز گشته است تا جایی که با سر کار آمدن یک تفکر، تمام عوامل تفکر پیشین باز-نشسته می شوند و روز از نو و روزی از نو....
مسئله ای که بیش از پیش بر اهمیت این موضوع می افزاید و پرداختن به آن را به عنوان یکی از معضلات جامعه ی امروز در دستور کار قرار می دهد این است که امروز این گونه برخوردها از اختلاف عقاید عبور کرده و حتی اختلاف سلایق را نیز در بر گرفته است تا جایی که خودی ها به جان هم افتاده اند و هر گروه دارد با خود می جنگد که این آفتی است بس خطرناک تر و زدودن آن از بدنه ی جامعه نیز بسیار دشوارتر.
و حال در این فضا اگر فردی بخواهد با شنیدن نظرات مخالف خود راهکاری جهت برون رفت از این بحران ارائه دهد و قدمی در راستای تحقق عملی آزادی اندیشه بردارد می بایست ننگ تن دادن به تساهل و تسامح را به جان بخرد و فحش ها بشنود و ...
علت به وجود آمدن چنین تفکری در جامعه ی امروز را می توان اشتباه در تشخیص تفاوت تسامح در اصول و قبول سلایق دیگران دانست که امر را بر افراد مشتبه ساخته و راه انکار و تکفیر را بر آنان گشوده است. در فرهنگ اسلامی همیشه توصیه بر این بوده است که سخن ها را باید شنید و بهترین آنها را پیروی کرد نه اینکه خود را در محفظه ای بسته و ایزوله محبوس کرده و با همفکران خود بر سر موضوعات مختلف بحث کنیم و از تاییدهای پی در پی احساس شادمانی. این روش نیز نوعی تحجر نوین است که گریبانگیر بسیاری از فضاهای فرهنگی و اجتماعی ما و همچنین جمع های به اصطلاح مذهبی و یا روشنفکری گشته است.
تنها مسئله ای که در این گونه بحث ها می باید در نظر داشت پرهیز از توهین به افراد مقابل و یا اصول و باورهای آنان است که در غیر این صورت بحث از فضای منطقی خارج شده و سرانجامی جز درگیری و ناسزا در پی نخواهد داشت.
نمونه های بسیاری از عملکرد بزرگان خویش در این حیطه را شنیده ایم که از آنها می توان مناظرات ائمه (علیهم السلام) با کافران و یا اهل کتاب را برشمرد و در عصر حاضر نیز یادمان نمی رود آنگاه که شهید بهشتی در تلویزیون ملی با کمونیست ها مناظره می کرد و هر طرف مبانی عقیدتی خود را بیان می کرد و با بحثی علمی و فارغ از جنگ و جدل های بی فایده به نقد نظرات یکدیگر می پرداختند.
نگاه به سیره ی عملی این بزرگواران برای این نیست که بخوانیم و حسرت بخوریم که چرا از میان ما رفتند بلکه بایداز آنان الگو برداری کرد وسیره ی عملی آنان را بر پیش چشم ها گذاشت تا چراغی باشند در تاریکی و راه حق را از باطل جدا کنند که قلیل من عبادی الشکور.
اگر امروز ما این فضا (فضای نقد و بحث و مناظره) زا در جامعه ایجاد نکنیم عواقبش فرداها در انتظارمان خواهد بود؛ عواقبی که گاه می تواند جامعه ی ما را صدها سال به عقب برگرداند.
باید حواسمان باشد که گرگ ها در کمین نشسته اند و منتظرند تا ما غفلتی کنیم و آنها از این آب گل آلود ماهی خویش را صید کنند. فردا همین ها برای نسل جوان ما از آزادی سخن خواهد گفت و این امر مقدس را با دست ها ی ناپاکشان به تسخیر خود در خواهند آورد و جوان پر شور هم بی خبر از همه جا و بی توجه به مسیر پیش رو سعی می کند که از این اسارت خلاص شود و برای رسیدن به آزادی به هر ریسمانی چنگ اندازد.
باید دانست که اگر امروز باورهای خویش را برای نسل جوانی که آینده ی کشور به دست اوست تبیین نکنیم فردا همین اصول مترقی را به اسم تجدد و تمدن به آنها قالب خواهند کرد و .....
فوقع ما وقع
-------------------------------------------------------------
1-ایام فاطمیه رو به همه ی دوستان تسلیت میگم و از همه التماس دعا دارم. دعا کنید که بتونیم حضرت رو درک کنیم و ایشون رو به عنوان مصداق عملی عشق ومحبت و ایثار و ولایت و ... الگوی خودمون قرار بدیم.
2-به نظرم یه خورده پیوستگی مطالب از بین رفت چرا که اول متن رو نوشتم ولی به خاطر یک اشتباه نصف مطالب از بین رفت و همه رو از اول نوشتم.
3-یه مدت نبودم که علتش هم کم کاری خودم بود و مشغله های فکری که اجازه ی فکر کردن به موضوعات اساسی رو کمتر بهم می داد. امیدوارم بتونم از این به بعد بیشتر مطلب بذارم.
4-از همه ی دوستانی که در جلسه ی امروز شرکت کردند و نظرات بسیار سازنده و تاثیر گذارشون رو بیان کردن بسیار سپاس گزارم و از دوستانی که این جلسه رو به راه انداختند کمال تشکر را دارم.
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند وهم باید بمانیم تا فردا شهید نشود ، عجب دردی! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.
شهید مهدی رجب بیگی
بازم آخرای اسفند اومد و کاروان های راهیان نور دارن آماده میشن تا یه بار دیگه برن ژیش شهدا و یه تجدید عهدی با اونا داشته باشن.
پارسال که قسمت نشد برم ولی امسال به امید خدا فردا عازم مناطق جنگی هستیم.
این متنی که ابتدای مطلب آوردم از نظر خودم بیشتر به معجزه شبیهه چرا که اگه فقط به همون جمله ی آخرش ( چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم.) نشان از عمق این سخن داره.
کتاب انسان در قرآن شهید مطهری بحثی در مورد خود آگاهی از نظر مکاتب فکری مختلف رو باز کرده بود که به نظرم بسیار جالب اومد و برای درک عمق سخن شهید رجب بیگی لازم میدونم که بخشی از اون مطالب رو اینجا توضیح بدم.
شهید مطهری بعد از بحث در مورد مفهوم و ماهیت انسان از نظر عرفا غایت اونها رو رسیدن به خدا و مقام وصل میدونه که البته یکی از عرفای بزرگ در این مورد کفته بود که اگر من جای پیامبر به معراج میرفتم هیچ گاه به زمین باز نمی گشتم.
اما اگه شما همین معراج پیامبر رو با دقت مورد توجه قرار بدید می بینید که هر چند وی به مقام وصل رسید اما دوباره به زمین بازگشت تا جامعه ی خودش رو هم به سوی خدا بالا ببره و هدف نهایی خودش رو هم این مسئله میدونست.
به قول شهید مطهری خودآگاهی پیامبرانه 4 مرحله داره که به زبون ساده تر میشه اونا رو به شرح زیر بیان کرد:
1- سیر از خلق به سوی خالق که البته با عبادت حاصل میشه.
2- سیر در مقام وصل و رسیدن به مقام نهایی آن
3- سیر از خالق به سوی خلق که ابته واضح است که این مسئله نوعی بازگشت به عقب نخواهد بود بلکه این بازگشت به همراه تمام یافته ها و آموخته های وی از خالق خویش است. درک این مرحله برای من بسیار دشوار بود چرا که عظمت روح یک فرد باید تا کجا باشد که پس از رسیدن به معشوق رضایتمندی کامل از کار خود نداشته باشد و وظیفه ی خود را تمام شده نداند و برای هدایت جامعه ی خویش خود را به چنان زحمت و مشقتی گرفتار کند.
4- سیر با خلق به سوی خالق که از مشکل ترین مراحل رسالت است چرا که هدایت جامعه ای که در گمراهی فرو رفته است به این آسانی ها امکان پذیر نیست و باید در این راه متحمل سختی های بسیاری شد.
حال دوباره به جمله ی پایانی شهید رجب بیگی نظری بیندازیم تا عظمت این شهید بزرگوار برایمان آشکار شود.
"چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم"
امیدوارم بتوانیم با مدد شهدای بزرگوارمان روح خویش را آنچنان صیقل دهیم تا ما هم بتوانیم ذره ای از این عظمت را درک کنیم و از دریای وجودی آن عزیزان بهره ای ببریم.
دود که از سر من یکی بلند شده،
آخه مگه میشه یکی پیدا شه که اینقدر نفهم باشه؟
حالا کاش که یکی بود، مشکل اینه که تعدادشون بیش از این حرفاست. به قول اون یاروهااااا " ما بیشمارانیم".
آخه یعنی اینا فکر نکردن مردمی که در مدت 8 سال جنگ با همه ی تحریم های جهانی خم به ابرو نیاوردن رو نمیشه با این چیزا ترسوند؟
یعنی اینا نمیدونن که مردم ایران خودشون رو با شرایط سخت تطبیق دادن؟
یعنی اینا نمیدونن که این همه تحریم تا الان اثری بجز تقویت اراده ی مردم نداشته؟
پس واسه چی دارن خودشونو گول میزنن؟ یعنی این چیزا واسه اونا دوا و درمون میشه؟
چند ساعت پیش شنیدم که اتحادیه ی اروپا نفت ایران رو تحریم کرده و دارایی های بانک مرکزی رو هم بلوکه کرده.
اینو که شنیدم از خنده داشتم میترکیدم، واسه چند تا از دوستان هم خبر رو فرستادم تا اونا هم از فیض بهره بردن از طنز این خبر محروم نمونن.
حالا بگذریم که به گفته ی مقامات، بانک مرکزی حتی یک دلار هم در بانک های اروپایی نداره و تنها 20 درصد نفت ایران به اروپا صادر میشه، ولی خداییش چنین حماقتی خودش کلی خنده داره.
هنوز چند دقیقه از اعلام این مصوبه نگذشته بود که قیمت جهانی نفت به شدت افزایش یافت و کم کم از احتمال لغو این مصوبه در صورت افزایش بیش از حد قیمت نفت سخن رفت، ترکیه هم که دیگه نخود هر آش شده فورا جلسه تشکیل میده که چکار کنه و آخرش هم به هیچ نتیجه ای نمیرسه! حالا هم که BBC و ... شروع کردن به پخش لحظه به لحظه ی اخبار افزایش قیمت دلار و سکه در ایران و میخوان اینجوری وانمود کنن که این افزایش قیمت نتیجه ی تحریم نفته؛ انگار نه انگار که این موج افزایش قیمت از چند روز پیش شروع شده. مهم ترین اخبارشون هم این شده که چند تا ناو انگلیسی و آمریکایی از تنگه ی هرمز عبور کردند. حالا که چی؟ یعنی می خوان بگن ایران تنگه رو هنوز نبسته. میبینی ترسشونو؟
هند و چین و چند کشور آفریقایی هم واسه واردات نفت از ایران درخواست دادن، تازه روسیه هم به شدت با این مصوبه مخالفت کرده.
علاوه بر اینا خودشون هم این رو قبول ندارن تا جایی که British Petroleum هم یک پروژه عظیم نفتی خود را از تحریمهای وضع شده معاف کرده.
حالا شما هم مثل من و دوستان تا جایی که میتونید به این دیوونه ها بخندید و کمی هم براشون دعا کنید، شاید دعای شما گرفت و این ها هم سر عقل اومدن.
در شب شهادت ولی نعمتمون، آقا امام رضا، ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.
پس از انتشار گزارش آمانو مبنی بر نظامی بودن بخشی از فعالیت های، حدود 110 دفتر از تشکل های انجمن های اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت، با نوشتن نامه ای به رئیس مجلس خواستار خروج از ایران از معاهده ی NPT شدند.
متن بیانیه های این دو تشکل را می توانید در آدرس های زیر ببینید:
نظر شما در مورد این کار چیست؟ آیا ایران باید از NPT خارج شود یا نه؟
عید غدیر که از راه می رسد صدای پرندگان خوش الحان را می شنوم که جهانیان را مژده ی اتمام نعمت می دهند و خبر از واقعه ای عظیم.
یعنی قرار است در این روز ولی مسلمین مشخص شود، کسی که امورات مسلمین همه به دست اوست و اگر او نباشد نه دینی هست و نه کتابی.
اسم که از علی می آید، ناخودآگاه صحبت از جوانمردی و مروت می شود. از آن آیینی که در آن انسان به هیچ زینتی، زیباتر از جوانمردی آراسته نشده است و از آن مکتبی که در آن جوانمردان بدی ها را با نیکی پاسخ می دهند و سرعت در عفو از اخلاق آنان است.
حال بد نیست نگاهی به اطرافمان بیندازیم تا ببینیم آنهایی که ادعای رهرو علی بودن را دارند، در عمل به چه میزان به امام خویش پایبندند.
آنان که شبانه روز مدام در حال دروغ پراکنی و تهمت زدن به این و آن می باشند در حلقه ی مریدان علی چه جایی دارند؟ آنان که هر چه ازشان بر می آید می کنند تا فردی را تخریب کنند در میان عشاق علی چه جایگاهی دارند؟ و آنان که جز فحاشی و تندخویی نیاموخته اند، چگونه می توانند خود را از پیروان علی بدانند؟
وچه بسیارند آنان که امام خویش را نفس خویش قرار داده اند و از امام حقیقی خویش غافلند! آنان که خود را معیار می دانند و رفتار همگان را مطابق با میل خویش ارزیابی می کنند که مثلا این فرد چون با من اختلاف سلیقه دارد کافر است و محارب، و همین ها دم از علی می زنند و همین هایند که نه تنها در شناخته شدن علی کمکی نکرده اند، بلکه نام و یاد علی را روزبروز مهجورتر و غریب تر می کنند. همین هایند که باعث می شوند مردم روزبروز به دین داران بدبین تر شوند، چرا که اینان در لباس اسلام به اسلام خیانت می کنند و این بزرگترین جنایت هاست. امروز به خود لقب حجت الاسلام و آیت ا... می دهند و فردا به نام دین هر کاری می کنند. امروز نماز های مستحبیشان ترک نمی شود و فردا جرقه ی هر آتش و فتنه ای را روشن می کنند. مگر همین علی نبود که از انسان های دورو و ریاکار نفرت داشت؟ حال شما ریا می کنید و دم از دوستی علی می زنید؟
علی آن است که زمانی که حق او را غصب کردند، برای حفظ وحدت مسلمین قیام نکرد. علی آن است که در زمان زعامت عمر، نه تنها در تخریب دولت وی نکوشید بلکه او را راهنمایی هم می کرد چرا که در آن زمان حفظ وحدت را مهم ترین مسئله می دید و از بین رفتن آن را مایه ی شادی دشمنان و تضعیف مسلمین.
حال تو خود را پیرو علی می دانی و بر خلاف امر ولی زمانت هر چه می خواهی می گویی و هر چه می خواهی می کنی؟ تو خود را پیرو علی می دانی و از آن کس که ولیت او را پشتیبان است با بدترین الفاظ یاد می کنی؟ تو خود را پیرو علی می دانی و از این که فردی تفکرت را نقد کند بر آشفته می شوی؟ و تو خود را پیرو علی می دانی و تحمل یک نظر مخالف را هم نداری؟
تو نه تنها پیرو علی نیستی، بلکه شاید در صف دشمنان وی هم در آیی.
مراقب باشیم که در این فتنه ها، سپاه دوست را با سپاه دشمن اشتباه نگیریم.
این روزها در محافل خبری صحبت هایی در مورد جنبش اشغال وال استریت رواج دارد که معمولا در حد چند خبر بیشتر نیست. خواستم از کم کاری خودم و دیگر بچه ارزشی ها در این مورد بنویسم که با چیزهایی که دیدم کلا پشیمان شدم و حق را به دوستان دادم. هنگامی که خودم دنبال مطالبی در این مورد می گشتم، ترجیح دادم که اخبار و نظرات را از درون خود جریان اعتراضات دنبال کنم؛ بدین منظور، از طریق برخی سایت ها، وبلاگ طرفداران این جنبش ها را پیدا می کردم و اما صد افسوس که همه ی آنها نتیجه ای جز ورود به صفحه ی پیوند ها در پی نداشت. کمی که بیشتر دقیق شدم یافتم که مشهورترین سرویس دهندگان وبلاگ انگلیسی زبان به دست مبارک دوستان فیلتر شده اند. یعنی ما نمی توانیم وبلاگ هایی را که در سرورهای وردپرس یا بلاگر نوشته شده باشند باز کنیم. قبلا گروه فیلترینگ صفحه ی ورود به این سایت ها را فیلتر کرده بود، اما برای ورود به وبلاگ هایی که در این سرور ها نوشته می شدند، مشکلی وجود نداشت؛ اما مثل اینکه گروه فیلترینگ به جای حل مسئله، کلا صورت مسئله را پاک کرده اند!!!
چند صفحه ای هم که به صورت سایت نوشته شده بود، مطلب چندانی نداشت و بیشتر آنها پیوند وبلاگ های طرفداران جنبش را درون خود قرار داده بودند و البته عکس هایی که باز هم اکثرشان فیلتر بودند.
آن وقت بود که به سختی کار بیشتر پی بردم و از ملامت دوستان و خودم صرف نظر کرده و ترجیح دادم که فعلا با همین امکانات بسازم.
اما از آنجا که گوگل+ به تازگی از فیلتر به در آمده است، توانستم مطالبی چند از این جنبش بیابم که در زیر به آنها اشاره می کنم:
آخرین خبرهای موجود مربوط به جوانی 24 ساله به نام اسکات اسلن بود که در ارتش آمریکا خدمت می کرده است. وی در جنگ های عراق و افغانستان هم حضور داشته و به سلامت به میهن خویش بازگشته بود اما در تظاهرات این جنبش در شهر اوکلند با ضربه ای که پلیس به سر وی وارد می کند، به شدت مجروح شده و راهی بیمارستان می شود. انتشار تصاویر ضرب و شتم این جوان خشم مردم را بیش از پیش برانگیخته است.

اما از خبرها که بگذریم به بررسی اهداف جنبش می رسیم. خواسته های هر اعتراض و اجتماعی را می توان از پلاکاردهایی که افراد حاضر در آن تجمعات در دست دارند دریافت. بیشتر شعارهایی که در دست معترضان این جنبش وجود دارد به نحوی به عدم توزیع عادلانه ی ثروت در جامعه ی آمریکا و عدم وجود عدالت اقتصادی در این کشور مربوط می شود و جالب اینجاست که بزرگترین شعار این جنبش یعنی " ما 99% هستیم "، به سمبلی برای نمایش شدت این بی عدالتی اقتصادی در جامعه ی آمریکا بدل گشته است. از دیگر شعارهای اصلی این جنبش می توان به مبارزه با نظام سرمایه داری(کپیتالیزم) اشاره کرد.این افراد وجود تفکر سرمایه داری در بین دولتمردان آمریکا را علت این بی عدالتی می دانند و بر پایان آن اصرار می ورزند. توجهی که دولت آمریکا در دوران بحران اقتصادی این کشور به بانک ها داشت، وجود چنین رویکردی را در دولتمردان این کشور آشکار کرد. نه تنها در آمریکا بلکه در اکثر کشورهای غربی و حتی کشورهای مستعمره، چنین رویکردی را شاهد هستیم و به همین دلیل است که روزبروز شاهد فراگیرتر شدن این جنبش در دیگر نقاط جهان می باشیم. اثرات این جنبش از آمریکا گرفته تا کشور های اروپایی و آفریقایی و آسیایی در حال گسترش است. مثلا در انگلیس مردم با تجمع در برابر کلیسای اعظم لندن به روند حاکم بر اقتصاد این کشور اعتراض کردند.همچنین در استرالیا و چند کشور آفریقایی و کشورهای شرق آسیا هم چنین تظاهراتی برگزار گردیده است که به گفته ی برخی صاحبنظران، تعداد این تجمعات تاکنون به 1039 تجمع رسیده است که در 87 کشور جهان به وقوع پیوسته است.

در خبرها آمده بود که میخائیل گورباچف، رهبر سابق شوروی، این اعتراضات را مشابه اعتراضات مردم در انقلاب روسیه دانسته است. البته این، مسئله ای بدیهی است چرا که دیروز نظام اقتصادی کمونیستی نابود شد و امروز هم مردم می خواهند نظام اقتصادی سرمایه داری را از بین ببرند، چرا که هر دوی این نظام ها گرچه متفاوت و شاید در تضاد با هم می نمایند اما ثمره ای جز فربه تر شدن عده ای اندک و روزبروز فقیرتر شدن طبقه ی متوسط و ضعیف جامعه در پی نخواهند داشت.
امیدوارم که این تحرکات درس عبرتی برای حاکمان آینده ی کشورهای اسلامی باشد و خودفروختگان به نظام سرمایه داری را از خواب غفلت بیدار کند تا شاید بتوانیم با همکاری یکدیگر با پی ریزی یک نظام اقتصادی اسلامی، الگویی نوین برای نجات جامعه ی بشریت از این باتلاق بی انتها ارائه دهیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
اول از دوستان به خاطر غیبت چند روزه عذرخواهی می کنم.
دوم به لقاءالشیطان پیوستن ولیعهد عربستان را به عموم مسلمانان تبریک عرض می کنم.
سوم از دیپلماسی دولت جمهوری اسلامی در تسلیت گفتن به حکومت عربستان تقدیر می کنم و نمایش وحدت میان مسلمین را یکی از ملزومات دیپلماسی خارجی کشور می دانم.
چهارم از دوستانی که برنامه ی روزه برای آزادی امام صدر را به راه انداختند کمال تشکر را دارم.
و پنجم این که امیدوارم خداوند توفیق دهد تا در آینده مطلبی در مورد نظام اقتصادی ایران در این وبلاگ بنویسم.
همه انتظار داشتند که در سینمای پس از انقلاب، تغییری چشمگیر رخ دهد و حتی عده ای از بزرگان و متفکران، سینمای پس از انقلاب را به عنوان وسیله ای برای اشاعه ی فرهنگ انقلاب و ترویج تمدن اسلامی می دانستند.
تلاش های شهید آوینی در راستای پایه ریزی بستری نو برای رویش سینمایی با تفکری برگرفته از سنت اسلامی، هر چند در تضاد با ماهیت غرب گرایی و غیر توحیدی سینما بود، اما با راه حل های این شهید بزرگوار به ایده ای عملی تبدیل شد. اما صد حیف که وی تنها ماند و کسی او را یاری نکرد. حتی در زمان ما هم کمتر هنرمندی پیدا می شود که تفکرات شهید آوینی را بشناسد و شاید عده ای باشند که حتی خود او را هم نشناسند.
از منظر شهید آوینی از آنجا که نمی توان جلوی گسترش پدیده ی سینما در جامعه را گرفت، باید سعی کرد که با تولید محصولاتی مناسب و درخور فرهنگی از اثرات سوء آن کاسته شود و حال سال ها از شهادت آن بزرگوار می گذرد و ما کجا ایستاده ایم؟!
به جایی رسیده ایم که اکثر سینماهای ما را فیلم هایی غرق کرده اند که هیچ بار معنایی در خود ندارند و تنها از چند شخصیت معروف که شهرت آنها هم به واسطه ی لودگی هایشان به دست آمده است، استفاده می کنند و معیار در فروش فیلم ها هم همین است که هر چه لودگی و حرمت شکنی بیش فروش بیشتر.
به راستی مخاطبین سینما به چه چیز راضی شده اند؟ این نتیجه ی عقب گرد فرهنگی ماست که مخاطبین سینما به چنین مزخرفاتی رضایت می دهند. آن قدر کوتاهی کرده ایم که در نبود آثار شایسته، چنین چیز هایی جامعه را در دست گرفته اند؛ و شاید هم همه ی تقصیر بر دوش ما نباشد! بارها از کارگردانان و بازیگران معروفی شنیده ایم که اگر کسی بخواهد کار فرهنگی انجام دهد با چه سختی هایی روبرو است و چه سنگ هایی بر پیش پایش خواهد افتاد و البته هدایت تعداد زیادی از سینماهای کشور توسط یک فرد هم علتی مزید بر دیگر علل است، چرا که بر این اساس می توان گفت که در حوزه ی سینمای امروز ایران، امپراتوری فرهنگی وجود دارد و چه فرهنگی!!! اگر فیلم های به اصطلاح طنز چند سال اخیر را دنبال کرده باشید، ابتذال فرهنگی و شکستن حریم ها نباید دیگر برایتان چیز عجیبی به حساب بیاید و صد البته از کارگردانی که تنها راه ساختن طنز را در بازی با مسائل جنسی می داند، نمی توان انتظاری جز همین ها داشت. و چقدر دردناک است آنگاه که می بینی چنین آثاری در لیست پرفروش ترین فیلم ها قرار می گیرند. فیلم هایی هم که به اصطلاح در سبک اجتماعی ساخته می شوند، نه تنها با اجتماع ما قرابتی ندارند، بلکه کاملا با آن بیگانه اند چرا که اصلا برای داخل ساخته نشده اند. امروز در کشور ما معیار برتری یک فیلم اجتماعی، تعداد جایزه هایی است که از فستیوال های خارجی دریافت کرده است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
در زمانه ای که استراتژیک ترین مسائل جهانی توسط تصویر به مخاطب ارائه می شود ما در پی خنداندن مردممان هستیم و در حالی که سینمای غرب با طراحی سناریو هایی بسیار عظیم بزرگترین نظریه های خود را در فیلم های خود می گنجاند و آنها را مانند زهری به بدنه ی جامعه ی ما تزریق می کند، ما هنوز در حسرت یک پادزهر مانده ایم.
مسئولین فرهنگی ما هم که انگار به خواب زمستانی فرو رفته اند و شاید هم خود را به خواب زده اند، چرا که گاهی در خواب منافعی است که در بیداری نیست. اعلاترین نتیجه ی عمل چنین مسئولینی آن است که امثال گلشیفته فراهانی ها و مینا لاکانی ها و زهرا امیر ابراهیمی هایی به وجود خواهد آمد که به راستی لکه ی ننگی بر تاریخ هنر این مملکت هستند.
در وضع کنونی اگر کسی بخواهد از طریق بروکراسی اداری اقدام به ساخت اثری فاخر کند، مشکلات بسیاری برای او پیش خواهد آمد که خودش از ادامه ی کار منصرف خواهد شد. خانه ی سینما هم که به مانند عروسکی بی اراده گشته است که عده ای با اعمال فشار آن را می گردانند و بازده این رویه هم بر روی پرده ها مشخص است.
همان طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند، ماهیت این انقلاب فرهنگی است و تنها باید از راه فرهنگ اشاعه پیدا کند و نسل جوان امروز باید این مسئولیت خطیر را بر عهده داشته باشد.
دوستان، به این مسئولین امیدی نیست، آینده سازان این مملکت ما هستیم، پس یا علی.
مطالب قدیمی تر »