شب نوشت سه شنبه 3 شهریور 94

نمی دانم چرا برعکس بسیاری از اطرافیانم تنهایی را دوست دارم، دوست دارم فقط خودم باشم و خودم و اندکی تفکر و شاید هم اندکی موسیقی...

شاید علت آن است که به گمانم در شلوغی ها هم تنهایم و هیچ کس نمیفهمدم و از برای همین است که دوست دارم این تنهایی ذهنی با شلوغی ظاهری پارادوکس نشود و شخصیت مرا دچار بحران نکند...

فردا میلاد امام رئوف است، همان که همیشه برایش می خوانم «پنجره فولاد رضا برات کربلا میده، پنجره فولاد رضا مریضا رو شفا میده» و یا چنین زمزمه می کنم که «ای حرمت ملجأ درماندگان، دور مران از در و راهم بده»؛ هنوز یک ماه نشده که مشهد بوده ام اما باز دلم بدجور هوای مشهد کرده است...

نکته سیاسی امروز هم افاضات برخی بوده است که خود را مرجع تفسیر قانون اساسی دیده اند و اصل 176 را چنین تفسیر می کنند که به عقل جن هم نمی رسد و انگار نه انگار که تفسیرشان خود در تضاد با متن صریح قانون اساسی در باب معاهدات بین المللی است، خدا همه مریضان به خصوص این مریضان دچار فراموشی و مردم خر پنداری را شفای عاجل عنایت فرماید...

قرآن برای تفسیر است و نه فقط قرائت....

پ.ن: بعد از اینکه مطلب امشب را نوشتم در حال مطالعه در مورد حزب توده بودم که به نکات جالی دست پیدا کردم و حیفم آمد اینجا ننویسم:

نورالدین کیانوری نوه شیخ فضل الله نوری بوده است.

همسرش مریم فیروز نوه ی عباس میرزا بوده است.

محمد علی عمویی 25 سال در زندان رژیم پهلوی و 12 سال در زندان جمهوری اسلامی بوده است...

انصافا خیلی جالب اند این ها...

/ 0 نظر / 14 بازدید